حسن حسن زاده آملى
500
هزار و يك كلمه (فارسى)
مُزد تو زين سوختن و ساختن * دست سپر كردن و سر باختن دست تو شد دست شه لا فتى * خطّ تو شد خطّ امان خدا چار امامى كه ترا ديدهاند * دست عَلَمگير تو بوسيدهاند طفل بُدى مادر والاگُهر * بُردت تا ساحت قدس پدر چشم خداوند چو دست تو ديد * بوسه زد و اشك ز چشمش چكيد با لب آغشته به زهر جفا * بوسه به دست تو زده مجتبى ديد چو در كرب و بلا شاه دين * دست تو افتاده به روى زمين خم شد و بگذاشت سرِ ديدهاش * بوسه بزد با لب خشكيدهاش حضرت سجّاد هم آن دست پاك * بوسه زد و كرد نهان زير خاك مطلع شعبان همايون اثر * بر ادب تُست دليلى دگر سوّم اين ماه چو نور اميد * شعشعهء صبح حسينى دميد چارم اين مه كه پر از عطر و بوست * نوبت ميلاد علمدار اوست شد به هم آميخته از مشرقين * نور أبا الفضل و شعاع حسين اى به فداى سر و جان و تنت * وين ادب آمدن و رفتنت وقت ولادت قدمى پشت سر * وقت شهادت قدمى پيشتر * * * مدح تو اين بس كه شه مُلك جان * شاه شهيدان و امام زمان گفت به تو گوهر والانژاد * جان برادر به فداى تو باد شه چو به قربان برادر رود * كيست رياضى كه فدايت شود ؟ كلمهء 400 [ فصّ حكمة عصمتيّة في كلمة فاطميّة ] اين كلمه بر وزان فصوص شيخ اكبر و به عنوان تتمّه و فصّ بيست و هشتم آن تأليف شده است كه به مصداق خِتامُهُ مِسْكٌ آن را آخرين كلمهء جلد چهارم هزار و يك كلمه نيز قرار دادهايم .